مهربانیت از دور چه نزدیک است

یه روز یه داستانی خوندم که :

مردی مومن به طور ناگهانی تمام ثروت اش رو از دست داد , اما همیشه می دانست خدا به

نوعی کمکش خواهد کرد . بنابراین دست به دعا برداشت :

پروردگارا بگذار من در بخت آزمایی برنده شوم , او سالها وسالها تمام عمر دعاکرداماهمچنان

فقیر ماند ! 

روزی مرد . واز آنجا که مرد بسیار مومنی بود بلافاصله به بهشت فرستاده شد .اما از وارد

شدن به بهشت سر باز زد . !!او گفت : خدایا من تمام عمر مطابق  زیسته ام اما توحتی اجازه

ندادی که من در یک بخت آزمایی برنده شوم . با خشم وتندی گفت : هر چهبه من وعده داده

بودی دروغ بود . خداوند جواب داد من همیشه برای کمک کردن به توآماده بودم  وبا وجود

اینکه میخواستم به تو کمک کنم  اما تو حتی یک بلیط بخت آزماییهم نخریدی .

لندی می گوید : دعای واقعی آن نیست که از خدا بخواهیم به ما کمک کند بلکه ایناست به او

اجازه  چنین کاری را بدهیم .

اما خدایاااا : من که بلیط بخت آزمایی گرفتم پس چرا به من کمک نمی کنی ؟ نه یه بلیط بلکه

چند تا گرفتم , یا برای کمک به من آماده نیستی یا نمی خواهی  کمک کنی ؟؟؟؟؟!!!!!

اوایل می گفتم عجولم , صبور نیستم , به حد کافی تلاش نکردم  حتی ایمان ندارم ویا ...اما

خدایا من که چندتارو امتحان کردم  آیا واقعاً هیچ کدوم به نفع من نبود ؟؟!!اما آیا واقعاً برای

برنده شدن تو این بخت آزمایی بهحد کافی سعی وتلاش وایمان نداشتم ؟؟ الان نگو نه !!!نگو

نه که قبول ندارم قهر اون موقع داشتم اما الانخودم اعتراف میکنم که نه !!! نه دیگه دعا میکنم

ونه دیگه انتظار دارم وامیدی<فقط بلیط میخرم >  

      «بهش بگین تو زندگیم رفتنش رو باور دارم اما نبودنش رو نه »

(آرزوار)

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

قرار بود این سری با هم بیام  دریا . مهم نبود قبلا ً چند بار بی هم رفته بودیم .

یادته ، یادته تو رویاهامون باهم رفتیم دریا ؟! چقدر خوش گذشت حتّی هر کدوم تصوری رو که داشتیم تو قالب یه عکس واسه هم فرستادیم . قرار بود این سری با تو باشه ولی بی تو رفتم . وقتی رسیدم لب ساحل اوّل  یه سنگ  به یادت انداختم تو دریا ! راستی اگه تو بی من بری خاطرم از خاطرت به اندازه یه سنگ می گذره؟؟ریز یا درشتش  مهّم نیستا . چشمک

در امتداد ساحل راه رفتم نمی دونم چرا ولی یه  لبخندی گوشه لبام بود ولی چشمام همونی  حالی رو داشت که تو توصیف کرده بودی !نمی تونستم خودمو ببینم امّا همون حالی رو داشت که وقتی تو دیدی !!

جلو بزرگی وسعت دریا وایسادم ، چند قدم رفتم جلو ، خیسی باهامو احساس میکردم  ، تا زیر زانو هام تو آب  بود ، همون جا نشستم !زانو هامو بغل کردم  اما از دریا چشم بر نمیداشتم فقط جلو مو نگاه میکردم شایدم حس میکردم دارم تو چشمای تو نگاه میکنم که  یه لحظه  هم دل نمی کندم! چقدر مشتاق اش بودم چقدر بی قرارش بودم چقدر دلتنگش بودم مثل اینکه خیلی وقته ندیده با شمش مثل حریصا مثل دور مونده ها ،بی صبرانه با شور وتمنّا نگاش می کردم

اونم انگار داشت تاب وقرارش واز دست می داد آروم نبود  اینو با موج هایی که می فرستاد سمتم می شد فهمید . ضربه های موجش شدید تر از فبل لمس می شد مثل کسی که محکم تر بغلت می کنه !

اوّل  فکر کردم انعکاس دریاست تو چشمام امّا وقتی از روی گونه هام سر خورد اومد بایین فهمیدم نه اشکه ! یه دل سیر با دریا حرف زدم نمی دونی چقدر خاطراتو  ، حرفاتو باهاش یاد آوری کردم ، کلی از تو گفتیم ، حلال کن .

انقدر به یادت بودم و حضورتو نزدیک حس می کردم که احساس کردم یه دختر بچه از همون ترب چه هایی که بارها در موردش با هم حرف زده بودیم داشت با موج ها وشن ها شیطنت وبی قراری می کرد صدای خنده هاشو از بشت سرم می شنیدم . صدای بالا وبایین رفتن هاشو با همون موهای بریشون تو باد با همون بیرهنی که دامنشو باد به رقص در می آورد . با همون گونه هایی که از شدت شیطنت و، ورجه ورجه ونوازش دستای آفتاب گرم شمال صورتی ناز شده بود .حتی شن های رو دست وباهاشو می شد دید !

     

                                                  

نمی دونم چرا حس کردم حجم دریا زیاد شده !!!یا من با غم وغصه هام توش فرو رفته بودم ؟یا داشتم  غرق می شدم ؟!!امّا نه این اشکهای من که با دریا یکی شده بود !! حجم بالاتر از اونی جایی بود که من اوّل نشسته بودم . به آسمون نگاه کردم آخرای روز بود خواستم ببینم میشه همون غروبی که تو دوست داشتی و برام تو صیف کردی ببینم یا نه ؟ همون غروبی که انقدر بی قرارت کرده بود که تو به خاطرش سراسیمه و بی تاب راهی جاده شدی  وآخرای روز خوتو بهش رسوندی .

 حتی کنار دریا در امتداد ساحل برای آخرین بار به همون آهنگ گوش دادم ولی باکش کردم امیدوارم بتونم خاطر ویادتم مثل همون آهنگ از خاطرم باک کنم درست مثل تو که حتی به یادم نیستی به یاد خاطراتمون ، حرفامون ، رویاهامون .

من هر از گاهی به دنیای تو می یام امّا تو ...

این یاد تو بودن کنار دریا من ویاد سهراب انداخت که میگه : ببین ، همیشه خراشی است روی صورت احساس ، یاد تو یه خراشی روی صورت احساس منه .

چند تا صدف برداشتم گذاشتم کنار گوشم  خواستم صدای آشنایی بشنوم!!!امّانشنیدم . تو گوش صدف ها نجوا کردم حرف آخری رو که هیچ وقت بهت نزدم بهش گفتم ؛ شاید وقتی یه روزی بی من رفتی صدفی رو کنار گوشت گذاشتی صدایی آشنا رو بشنوی .

من به غیر از صدف ها تو گوش گل های قاصدک هم بر از حرفای تو کردم

یعنی برات بیغام فرستادم .

همون گل های قاصدکی که وقتی تو ایستگاه اتوبوس روز جمعه 7 صبح جلو  مترو توایستگاه نشسته بودم و دستم زیر چونه ام بود  مثل بچه هایی که از در مدرسه با شور وهیجان یه دفعه بیرون میان ،، تو حال وهوای خودم منتظر رسیدن اتوبوس بودم که دیدم باد دور وبرم رو بر از گل های قاصدک کرده یه دفعه یکیشون گرفتم وااای چقدر این گلهای زیبا شیطونن!!!گرفتمو تو گوششو بر کردم از حرفای تو و فرستادم به نشون بی نشونت .

باز یادمه ، گفته بودم یا گفته بودی اینو نمی دونم ! فقط میدونم قرار بود در امتداد ساحل با برهنه دست تو دست هم بدویم انقدر که از نفس بیفتیم در امتداد ساحل من فقط را میرفتم  خیسی باهامو  ، بازی باد با موهامو حس کردم  اما ندویدم شاید چون تو نبودی شاید چون بهت قول داده بودم همه اینا با تو باشه وتو نبودی شاید چون نخواستم اول این من باشم که میزنه زیر قولش شاید ....

قلب     آهنگ وبلاگ رو گوش کنید     قلب

(در جواب سوال دوستان 3 بست آخر وخودم نوشتم ؛ دریا ؛ تولد ؛کاش )

(منتظر بقیه اش باشین)چشمک

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۱ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

هورا         قلب         دلقک            هورا               ماچ           بغل      هورا

خیلی ساده ، کوتاه ،بی بهانه ، بی مقدمه می گم : توّ لدت مبااااااااااااااااااااااارک .  

راستش کلی متن و شعر و عکس از خیلی وقت بیش برای چنین روزی آماده کرده بودم 

اما نمیدونم چرا یه دفعه خواستم خیلی ساده هر چی که به ذهنم همون لحظه رسید

وبه زبون بیارم و خیلی ساده و بی تکلف مثل روزای بچگیمون بهت بگم توّلدت مبارک .

وااای نمیدونم چی بگم چه جوری بگم و از کجا شروع کنم اوّل : توّلدت مبارک امروز و

روزهای بعد از این مبارک  انشالله 100 ساله نه کمه 1000 ساله بشی قلب

جلوی بزرگی خدا زانو میزنم دستمو می زارم روی قلبم همون جایی که جای تو  از ته

قلبم با تمام وجود صادقانه و عاشقانه امّا ملتمسانه برات دعا می کنم ، دعا می کنم که

امسال ، امروز ، روز  توّلدت به تمام آرزو هات برسی . دعا میکنم برات نمیدونم شاید

واسه خودم! که همیشه سالم و تندرست باشی . برات دنیایی شاد و لحظه هایی 

خاطره ساز از خوبی خوشی و  موفقیت های روز افزون و  سعادتی که همه موجودات

عالم وحتّی فرشته ها بهش حسودی کنن رو  آرزو مینکم  .

امیدوارم به حقّ قرآن همدمی از جنس خودت که مایه آسایش و آرامش ات باشه

قسمتت بشه و در کنار اون به اوج لذّت، شادی، سعادت، عشق،اعتماد ، ایمان ،رضایت،

 صداقت ، موفقّیت برسی .

خاطره ساز دوران کودکی وحامی دوران بزرگسالی برادر عزیزم توّلدت مبارک .

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

 

روی ایوان خیره به باغ نشسته ام  . گوش داده به ضرب قطرات باران ،

وخیره به رقص برگ های شاخساران جوان . نظاره گر به هیاهو و

سرمستی  گنجشکان بر شر وشور .چه طنین دل انگیزی دارد آواز باران

وبام خانه .چه ساده عاشقانه اند .چه ساده شاد اند .چه ساده به هم

شادی می بخشند !

بوی نم بوی باران بوی چمن ، عطر سکر آور گلهای بهاری

آه ، چه دل نشین و  شامه نواز .  ولی من چرا فقط نظاره گرم؟!

چرا روی صندلی راحتی ایوان به این ناراحتی نشسته ام ؟!

دلم عجیب گرفته است .

به چه می اندیشم که به یاد نمی آورم ؟!

کاش بروم . 

کاش از این صندلی غم وسستی بلند شوم .

 بروم

بدوم

دوان دوان ، دست گشوده به بغل باد عاشق

به زیر مهربانی باران

شوم هم رقص شاخساران جوان رعنا

بخوانم با بلبلان سرود عاشقانه

کاش ....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٠ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

می گو یند روزی شیطان  ، تصمیم گرفت که از کار خود دست بکشد . بنابراین اعلام کرد

 که می خواهد ابزارش  را با قیمتی مناسب به فروش بگذارد . بنابر این وسایل کارش را

به نمایش گذاشت که شامل  خودبرستی ، نفرت ، ترس ، خشم ، حسادت ، شهوت ،

 قدرت طلبی ، و..... می شد .

اما یکی از این ابزار بسیار کهنه و کار کرده به نظر می رسید وشیطان حاضر نبود که آن را

 به قیمت ارزان بفروشد .

کسی از او برسید : این وسیله ء گران قیمت چیست ؟

 شیطان گفت : این نومیدی وافسردگی است .

 برسیدند چرا این از همه گران تر است ؟

شیطان گفت: زیرا این وسیله برای من بیش از ابزار دیگر موثر بوده است . هر گاه سایر

 وسایلم بی اثر میشوند فقط با این وسیله میتوانم کارم را انجام دهم . اگر بتوانم کسی

 را وادار کنم که احساس نا امیدی ، یاس ، دلسردی ،مطرود بودن ، و تنهایی کند، می

توانم هر چه که می خواهم با  او بکنم . من این وسیله را روی همه انسان ها امتحان

کرده ام وبه همین دلیل این از همه کهنه تر است .

مایوس نباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل را بگشاید .

"تروتی دیک"

آرزوی قلبی و دعای ملتمسانه من به درگاه خدا برای همه ء شما دوستای عزیزم در

تمام مراحل زندگی تون داشتن

قلب  عشق و امید قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٧ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

این روز رو اول به بدر و برادر عزیز خودم  تبریک می گمقلبماچ و به عمو

کریم نازنینمماچ .

وبعد به همه دوستان وبلاگی ام ( آقایون )چشمک.

امیدوارم در بناه مولا علی(ع) همیشه سالم وتندرست باشید .

و صادقانه باید اعتراف کرد بشت سر هر زن موفق مردی است ، که با

همراهی به او ، حمایت و هدایت ، عشق و محبت ، جسارت و شجاعت

 ،بخشیده و اورا به آنی که رویای او بوده رسانیده ؛ بدون هیچ غرض و

طمعی .

و خالصانه باید از این مردان بدون هیچ غروری تشکر وقدردانی کرد .

مردانی که تکیه گاهی امن و مطمئن ، و مایه آرامش و آسایش خاطراند

وقلبی را سرشار از عشق و ایمان می کنند .

وهمچنین تبریک می گم به همه زنانی که در این روزگار سخت وسیاه 

غیورانه رزوگار می گذارنند و زیر سنگینی و حشیانه و بی رحم زمانه

عصمت و عفت آنان تسخیر شدنی نیست و همت و غیرت آنان فزونی

است .

مردانگی را باید در دل های باک و افکار متعالی یافت.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

می خوام  از دو دوست خوب که با حضورشون در زندگیم هر کدوم تحولی  رو ایجاد کردند  و نقشی داشتند تشکر کنم .

_ یکی از از این دوستای خوبم نسیم جونه که از دوستای دوران دانشجویی ست  وایجاد این وبلاگ رو مدیون هدایت وحمایت اون هستمقلب ماچ

_ دوست دیگه ام یه دوست خوب و عزیز که با حضورش در زندگیم امید ومهربونی رو هدیه آورده . دوستی با اون برای من یاد آور همه خوبی وزیبایی های دنیاست . یه دوست که با حضورش من دوباره نماز خوند رو شروع کردم لبخند

آرزو می کنم به حق تک تک سجده مقربان در گاه الهی همیشه دلی شاد وعمری با عزت وخاطری آرام داشته باشند .

می خواهم تمام گلبرگ ها  را فرش زیر بایت کنم  چرا که تو بودی که با قدم هایت گل های امید را در دلم شکوفا کردی وعشق و عاشقانه زیستن را یادم دادی  صمیمانه دوست دارم قلب

زندگی خالی نیست :

مهربانی هست ،سیب هست ، ایمان هست

آری

تا شقایق هست زندگی باید کرد

(سهراب سبهری)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٤ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط مهسا نظرات () |

 عده ای دوست در یک میهمانی شام گرد یکدیگر جمع شده بودند . هر یک از آنها

خاطراتی از گذشته تعریف می کرد .

_ یک نفر برسید :بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟

_زن وشوهری گفتند: بهترین روز ما روزی بود که با هم آشنا شدیم.

_  زنی گفت:بهترین روز زندگی ام روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.

_مردی گفت: روزی که از کارم اخراج شدم بهترین وبد ترین روز عمرم بود.  آن روز باعث

 شد که روی بای خود بایستم وراه تازه ای را شروع کنم و از آن روز از هر قسمت زندگی

ام راضی بوده ام. 

 این گفت وگو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید که تا آن هنگام ساکت بود.

_ از او برسیدند : بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است ؟

-زن گفت : بهترین روز عمر من امروز است. زیرا امروز روزی است که بیش از همه روز

ها برایم ارزشمند تر است. من نمی توانم دیروز را بدست بیاورم و آینده هم مال نیست

  اما امروز مال من است . تا آن را هر طوری که می خواهم بگذرانم و از آن جا که امروز

،تازه است ومن هم زنده هستم بس بهترین روز من است و خدا را برای این شکر

میکنم .

 

به خاطر داشته باشید که آینه خودرو برای این نیست که رو به عقب رانندگی کنید .

باید از گذشته درس بیاموزیم

نه  این که در گذشته زندگی کنیم .

(آنتونی رابینز)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٩ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

           

"هولمن هانت"هنر مند بزرگ، تصویری از حضرت عیسی را نقاشی کرده که در آن مسیح

درباغی ایستاده است  در یک دست فانوسی دارد وبا دست دیگر به دری می کوبد.

یکی از دوستان هانت به او گفت:

-هولمن!تو در این نقاشی مرتکب یک اشتباه شده ای، این در دستگیره ندارد.

هانت باسخ داد:

-این اشتباه نیست! زیرا این در، قلب بشر است که فقط می تواند از درون باز شود.

      

آرزو میکنم که در قلبتون به روی بهترین ها، زیباترین ها، صادق ترین ها ،لایق ترین ها

،عاشق ترین ها،صالح ترین ها،با وفا ترین ها،...باز بشه .

امیدوارم کلید در قلبتون در دست بهترین بهترین ها باشه .

و امیدوارم خدا ما رو به چیزی که قسمتون وبه صلاحمون نیست عادت نده!

     

آرزوی من برای شما دوستان  عزیزم رسیدن به آرزوهاتونه....

      

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٤ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

زیبا ترین حس دنیا....

زیباترین حس دنیا برای یک زن لمس این لحظه است....قلب

روز مادر رو به همه مادر های دنیا، خصوصاً مادر خودم تبریک می گم  که

همه چیزمو مدیون اون هستم . الهی  که تو دل هیچ مادری غم نشینه

وهمیشه سایشون بالای سر ما باشه و  خونه رو با عطرشون خوشبو و

با حضورشون گرم کنن .

و چه خوبه یادی کنیم از همه مادرانی که اسیر خاک هستند با ذکر

فاتحه ای...

والهی  به حق فاطمه و همه مقربان در گاهت ، لذّت نعمت مادر شدن

را به همه زنهایی که از این موهبت محروم هستند با فرزندی سالم

وصالح عطا فرما.

هر بار که به شکلی" آمین "میگوییم اتفاقی می افتد .

(استلاتریل مان)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات () |

Design By : Night Melody